لطفا در صورت مشاهده مغایرت تاپیک زیر با قوانین تالار گزارش دهید
عنوان: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
با اجازه مدیر تالار سهراب سپهری "مژگان"عزیز
حرف دلتان را به نفر قبلی با شعر سهراب بیان کنید
با تشکر
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است ...
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست ...
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
صدا کن مراصدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايی.
- چقدر هم تنها!
- خيال می كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
- دچار يعنی
عاشق
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
در پس فانوس های امروز آویخته بر دیوار ...
آب و جارو می کنم ثانیه های باریدن نام و خاطره ی تو را ...
نام تو در این هیاهوی بیت های مجنون کش لبریز می شود...
گره می زنم بر آستان ضریح پلک تو بوسه های منتظرم را ...
تا ثانیه ای دیگر بماند یادت ...
برای این دل وامانده ...
چیزی شبیه ساده ها ...
بانوی خاطره ...
عین انتظار ...
آب و جارو می کنم ثانیه های باریدن نام و خاطره ی تو را ...
نام تو در این هیاهوی بیت های مجنون کش لبریز می شود...
گره می زنم بر آستان ضریح پلک تو بوسه های منتظرم را ...
تا ثانیه ای دیگر بماند یادت ...
برای این دل وامانده ...
چیزی شبیه ساده ها ...
بانوی خاطره ...
عین انتظار ...
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر ميشد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر ميشد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
زندگی خالی نيست :
مهربانی هست , سيب هست , ايمان هست .
آری
تا شقايق هست زندگی بايد كرد.
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
چيزهايي هست، كه نمي دانم .
مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد .
مي روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم .
راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم .
من پر از نورم و شن
و پر از دارو درخت .
***
پرم از راه، ازپل، از رود، از موج
پرم از سايه برگي در آب :
چه درونم تنهاست
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
دنگ...، دنگ ....
لحظه ها می گذرد.
آنچه بگذشت ، نمی آيد باز.
قصه ای هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز.
مثل اين است كه يك پرسش بی پاسخ
?
عنوان: پاسخ به: یکی از شعرهای سهراب را به نفر قبلیت هدیه کن!
در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد.
سایه ای در من فرود آمد
و همه ی شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد.
پس من کجا بودم؟



